مـטּ دیگہ

مـטּ دیگہ نـہ از اومـدטּ کسـے


ذوق زده میشم ،

نہ کسے از ڪنآرمـ بره حوصلـہ دارمــ

نآزشو بـخـرمــ ڪہ بـرگرده ...

مـטּآدمــ بے احسآسے نیستمـ !

مـ
טּ بے معرفـتــ و نآمرد نیستمــ ...

فقط خستہ امــ ...

از همـہ چے

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
عظیمی

امیدبه زندگی ادمو به حرکت وادارمیکنه .شادباشید

روزالی پیرسون

نزدیکت می شوم بوی دریا می آید! دور که می شوم صدای باران، بگو تکلیفم با چشم هایم چیست؟ لنگر بیندازم و عاشقی کنم، یا چتر بردارم و دلبری کنم

سینا

به چشمانت که خیره می شوم قصه عشق آغاز می شوئ